|
فراموش نکن، ارغوانی آخرین رنگ پوسیدن جسده...
|
||||
|
|
||||

عجیب نگاه می کرد...
و چشمانش حالت عجیبی پیدا کرده بود...
ته مایه ارغوانی...
همه چیز و همه جا ارغوانی بود...
آسمان نقش بسته به ارغوانی...
انگار کسی دست زد به شانه اش...
سلام من ارغوان هستم...
ترسید...
جا خورد...
خیلی آشنا بود ولی ارغوان بود...
تازه یادش افتاد که سال پیش در مراسم تولدش شرکت کرده بود...
گویا هر سال موقع تولد همه چیز ارغوانی می شد...
و هر دو لبه دیوار می نشسند و می خندیند به آدمهای رنـگـی روی زمین...
فراموش نکن...ارغوانی آخرین رنگ پوسیدن جسده...
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/08/26ساعت 17:40 توسط ارغـــوان |